0 مورد
سبد خرید شما خالی است.
محل تبلیغ شما
Ads
بسیاری از مدیران تصور می کنند که چند سال تجربه ، دلیل موفقیت آن ها در بازار است. اما حقیقت تلخ اینجاست. گاهی تجربه مانع رشد شما و سازمان می شود. وقتی که سال ها طبق یک فرمول خاص و ثابتی کارها را انجام می دهید ، نوعی غرور نامرئی در شما ایجاد می شود. این غرور باعث می شود که شما نتوانید تشخیص دهید که چرا کارمندان وفادار شما استعفا می دهند یا چرا رقبای تازه کار به سمت مربیان کسب و کار می روند. احتمالا شما هم حداقل با یکی از این مشکلات دست و پنجه نرم کرده اید. مدیران به کمک MBA می توانند بسیاری از این چالش ها را حل و مدیریت کنند. در ادامه مزایای MBA برای مدیران را بررسی می کنیم.

احتمالا جمله دستور از بالا آمده به گوش شما بسیار آشناست. اما دیگر این دوره به سر رسیده است. مدیران سنتی بر این باورند که اگر حقوق پرسنل را به موقع پرداخت کنند کار تمام است. اما بعد از مدت کوتاهی با پدیده استعفای خاموش مواجه می شوند. به این معنی که یک کارمند در شرکت حضور فیزیکی دارد اما به قول معروف دلش به کار نیست.
در MBA می آموزید که که سازمان شما یک ماشین بی روح نیست. به جای این که مدام از خود بپرسید چرا فلان کارمند مسئولیت پذیر نیست با این مدرک می توانید بفهمید که چطور کارمند خود را به کار علاقه مند کنید.
به عنوان مثال ممکن است کارمند شما حقوق ماهیانه خوبی دریافت کند. حتی در چند بازه زمانی افزایش حقوق هم داشته است. اما مشکل اینجاست که آن شخص آن خروجی مد نظر شما را ندارد. به کمک MBA می آموزید که چطور پرسنل خود را مدیریت کنید به جای این که فقط یک سری دستور به آن ها بدهید.

بعضی از مدیران فکر می کنند که رصد کردن رقیب به این معنی هست که قیمت محصولات او را لحظه به لحظه چک کنید. اما این موضوع تمام ماجرا نیست. با کسب مدرک MBA می آموزید که فقط رقبای فعلی و قیمت آن ها را مد نظر قرار ندهید. علاوه بر موارد گفته شده شما باید رفتار مشتری را نیز بسنجید. گاهی درد مشتری فقط قیمت نیست. شما باید دقیقا نقطه دردها را شناخته و برای آن ها چاره اندیشی کنید.

در نهایت، هدف نهایی این است که محصول یا خدمات خود را به گونهای معرفی کنید که مشتری به خاطر ارزش افزوده و برند شما خرید کند. وقتی برند شما ارزشمند باشد مشتری دیگر به این فکر نمی کند که قیمت محصول شما چقدر است. برندهای موفق مانند اپل یا استارباکس این کار را با تمرکز روی تجربه مشتری و اعتمادسازی انجام میدهند. تحقیقات نشان میدهد که مشتریان حاضرند برای برندهایی که اعتمادشان را جلب کرده هزینه بیشتری بپردازند. در بازارهای ایرانی، جایی که رقابت شدید است، برندهایی که روی کیفیت و خدمات پس از فروش سرمایه گذاری میکنند، میتوانند از چرخه قیمتمحور خارج شوند. برای مثال، در صنعت خرده فروشی، ارائه تجربیات شخصی سازی شده یا تضمین کیفیت میتواند مشتری را متقاعد کند که ارزش دریافتی بیش از قیمت پرداختی است. با آموزشهای MBA، می آموزید چگونه استراتژیهای بازاریابی را طراحی کنید که مشتری بر ارزش محصول تمرکز کند. این رویکرد برند شما را به یک دارایی بلندمدت تبدیل میکند.
احتمالا بارها برای شما پیش آمده که لیست فروش را ببینید و همه چیز عالی به نظر برسد. اما زمانی که می خواهید حقوق پرسنل را پرداخت کنید یا مواد اولیه بخرید ، با کمبود نقدینگی مواجه می شوید.درد بسیاری از مدیران این است که تحلیل دقیق گزارش های مالی را به حسابدار سپرده اند و خودشان کوچکترین دخالتی در روند انجام کار ندارند.
در اصل این شما هستید که باید تصمیم نهایی را بگیرید. به کمک مدرک MBA می توانید نقدینگی خود را طوری مدیریت کنید که بعد از خرید مواد اولیه و پرداخت حقوق ها ، درصدی هم برای خودتان باقی بماند. همچنین می آموزید که چگونه جلوی خرج های بیهوده را بگیرید.

بسیاری از مدیران فکر می کنند که هرچقدر بیشتر در انجام کارها مشارکت کنند مدیر بهتری هستند. اما حقیقت این است که اگر با عدم حضور یک روزه شما در شرکت ، همه کارها لنگ بماند یک مدیر نیستید. شما در واقع گران ترین کارمند مجموعه خود هستید. در اینجاست که MBA با آموزش تفکر سیستمی به شما این مورد را یاد می دهد که به جای مقصر دانستن افراد در زمان بروز خطا ، اشکالات فرایند ها را پیدا کرده و آن ها را اصلاح کنید.

هنوز هم برخی از افراد به اصطلاح ارتش یک نفره اعتفاد دارند. این مدیران می خواهند به تنهایی همه مسائل و چالش های شرکت را حل کنند. اما به کمک MBA می آموزید که چطور دایره ارتباطی خود را گسترش دهید و با مدیران موفق ارتباط بگیرید. شاید در ابتدای امر این کار یک دوستی ساده به نظر برسد. در کنار این دوستی هر دو طرف سودهایی خواهید برد. همچنین ممکن است با افرادی ملاقات کنید که برای ملاقات آنها باید ماه ها انتظار کشید.
MBA به شما یاد می دهد که چطور ارتباطات استراتژیک بسازید و از دایره امن خود خارج شوید. خیلی وقت ها این ارتباطات شماست که بقای شما در بازار را تضمین می کند.

بدون تعارف، بسیاری از مدیران آنقدر عاشق محصولات خودشان هستند که چشمانشان روی واقعیت های بازار بسته شده است. این دلبستگی باعث میشود ساعت ها درباره پیچیدگی های فنی، متریال بهکار رفته یا زحمتی که برای تولید کشیده اید حرف بزنید. اما یک حقیقت تلخ وجود دارد. مشتری به زحمت شما اهمیتی نمیدهد. مشتری وقتی پولی را از جیبش درمیآورد، فقط دنبال یک چیز است. این کالا چطور زندگی مرا راحتتر میکند؟ او به دنبال حل شدن دردی است که شب ها اجازه نمی دهد راحت بخوابد. اگر شما مدام از مشخصات فنی بگویید، در واقع دارید با زبانی حرف میزنید که مشتری نمیفهمد. در MBA، شما یاد می گیرید که چطور از زاویه دید مخاطب به ویترین خودتان نگاه کنید.
فرض کنید میخواهید یک نرم افزار حسابداری بفروشید. مدیر سنتی می گوید نرم افزار ما دارای دیتابیس SQL و امنیت لایه بندی شده است. اما مدیری که ذهنیت MBA دارد، میگوید با این نرم افزار، دیگر نگران جریمه های مالیاتی نباشید و گزارش های ماهانه را در ۵ دقیقه تحویل بگیرید.

در حالت اول شما دارید مشخصات میفروشید. اما در حالت دوم دارید آرامش خاطر عرضه میکنید. وقتی بدون این که مشتری سوالی بپرسد، به ترس ها و ابهامات ذهنی آن شخص پاسخ میدهید، حس میکند که شما او را کاملاً درک کرده اید. در این لحظه است که گارد دفاعی مشتری میشکند و فروش اتفاق می افتد. MBA به شما یاد می دهد که بازاریابی، هنر گوش دادن به دردهایی است که مشتری حتی زبان بیان کردن آن ها را ندارد.
افرادی که کسب و کارشان را به صورت سنتنی مدیریت می کنند ، در بیشتر مواقع فقط تا نوک بینی خود را می بینند. آن ها خوشحالند که امروز سود کرده اند اما از آینده و روند بازار کاملا بی اطلاع اند. مدیریت در شرایط بحرانی مانند نوسانات ارزی یا تغییر ناگهانی قوانین جایی است که مدیر سنتی را از مدیر آموزش دیده جدا می کند.
مدیران تجربی در بحران ها معمولا دستپاچه می شوند و اولین واکنش آن ها تعدیل نیرو یا توقف فعالیت شرکت است. اما در MBA شما با تفکر استراتژیک را تمرین می کنید. یعنی یاد می گیرید که چطور نقطه صعف های خود را قبل از رقبا شناسایی کرده و آن ها را بر طرف کنید. MBA به شما یاد میدهد که در اوج بحران، به جای غرق شدن در استرس، سناریوهای مختلف را روی میز بگذارید و مهرههایتان را طوری حرکت دهید که سازمان قدرتمندتر از قبل به مسیرش ادامه دهد.

اشتباه بزرگی است که MBA را با دورههای چند روزه یا سمینارهای انگیزشی یکی بدانیم. دورههای کوتاه معمولاً فقط یک تکنیک خاص مثل فن بیان را یادتان میدهند؛ اما یکی از مزایای MBA برای مدیران این است که این دوره کل سیستم فکری شما را عوض میکند. در واقع، دورههای معمولی شبیه یک آپدیت کوچک برای گوشی هستند، ولی MBA کل سیستمعامل مغز مدیریتی شما را از اول نصب میکند. اگر دنبال یاد گرفتن چند فرمول سریع برای فرار از مشکلاتِ فردا صبح هستید، دورههای کوتاه راهگشا هستند؛ اما برای ساختن سازمانی که در برابر زلزلههای بازار نمیلرزد، راهی جز یادگیری نگاه سیستمیِ MBA وجود ندارد.
دیدگاه و پرسش