0 مورد
هیچ محصولی در سبد خرید نیست.
چند نفر که دور یک میز مینشینند، لزوما یک تیم نیستند. ممکنه همه در یک شرکت کار کنند و هر روز هم جلسه داشته باشند؛ اما تا وقتی هدف مشترک، مسئولیت مشخص و همکاری واقعی وجود نداشته باشه، چیزی به اسم تیم شکل نگرفته. در این قسمت میخواهیم بدانیم کار تیمی چیست؟ و درباره اصول ساخت تیم موفق حرف بزنیم. موضوعی که شاید ساده به نظر برسه، اما اجرای درستش یکی از چالشهای جدی خیلی از کسب و کارهاست. خیلی از مدیرها میتوانند چند نفر را کنار هم جمع کنند، ولی سؤال اصلی اینه: چطور میشه از این چند نفر، یک تیم موفق ساخت؟
اول باید بدانیم کار تیمی چیست؟
تیم، مجموعهای از آدم هاست که برای رسیدن به یک هدف مشترک، وظایف وابسته به هم انجام میدهند و در برابر نتیجه، مسئولیت مشترک دارند. مهارتهای اعضای تیم هم معمولا مکمل همدیگه هستند. ممکنه یک نفر قدرت تحلیل بیشتری داشته باشه، یک نفر ارتباط بهتری با مشتری برقرار کنه، یک نفر در اجرا دقیقتر باشه و نفر دیگه خلاق تر مسئله حل کنه. وقتی این تواناییها درست کنار هم قرار بگیرند، نقاط قوت افراد بیشتر دیده میشوند و تاثیر نقاط ضعف هم کمتر میشه. اینجاست که تفاوت «تیم» و «گروه» مشخص میشه.
اعضای یک گروه ممکنه فقط یک ویژگی مشترک داشته باشند؛ مثلا در یک واحد سازمانی کار کنند یا در یک دوره آموزشی شرکت کرده باشند. هرکس هم بیشتر مسئول کار خودشه. اما در یک تیم، موفقیت یک نفر از موفقیت بقیه جدا نیست. اعضا به هم وابسته اند، اطلاعات را با هم رد و بدل میکنند، روی تصمیمها اثر میذارند و در نهایت، یک نتیجه مشترک تحویل میدهند.
دو نویسنده و مشاور مدیریت: کتسن بخ و داگلس کی اسمیت در مقاله معروف «انضباط تیمها» روی سه ویژگی مهم تاکید میکنند: هدف مشترک، مهارتهای مکمل و پاسخ گویی متقابل. اما چه چیزی باعث میشه یک تیم واقعا خوب کار کنه؟ یکی از مهم ترین عوامل، امنیت روانیه. امنیت روانی یعنی من بتونم در جلسه سؤال بپرسم، اشتباهم را بگم، مخالفت کنم یا یک ایده تازه مطرح کنم، بدون اینکه تحقیر بشم یا بهم برچسب بزنند.
ایمی ادموندسون، پژوهشگر دانشگاه هاروارد، این مفهوم را به صورت علمی وارد مطالعات مربوط به تیمها کرد. پژوهشهای او نشان میده وقتی افراد از بیان نظر، سؤال یا اشتباه خودشان نترسند، یادگیری تیمی بهتر اتفاق می افته. پژوهش معروف گوگل درباره تیمهای مؤثر، یعنی پروژه آریستوتل، هم به نتیجه مشابهی رسید. این پژوهش نشان داد که فقط جمع کردن افراد باهوش یا با تجربه، موفقیت تیم را تضمین نمیکنه؛ شیوه تعامل اعضا با یکدیگر اهمیت زیادی داره. گوگل پنج عامل مهم رو برای تیمهای مؤثر معرفی کرد: امنیت روانی، قابل اعتماد بودن اعضا، شفاف بودن نقشها و هدفها، معنادار بودن کار و احساس اثرگذاری.
پس مدیر فقط کسی نیست که کارها را تقسیم کنه و آخر هفته گزارش بخواهد. مدیر باید حامی تیم باشه؛ یعنی هدف رو شفاف کنه، منابع لازم را در اختیار افراد بذاره، اختلافها رو به موقع مدیریت کنه و اجازه بده اعضا بدون ترس، مسئله ها را مطرح کنند.مدیری که بعد از هر اشتباه دنبال مقصر میگرده، به مرور تیمی میسازه که اعضای آن مشکلات را پنهان میکنند. اما مدیری که اشتباه را بررسی میکنه تا از آن درس بگیره، یادگیری رو به بخشی از فرهنگ تیم تبدیل میکنه.
شوق یادگیری هم باید در تیم زنده بمونه. وقتی یک نفر تجربه اش را منتقل میکنه، یک نفر بازخورد میخواهد، یک نفر آموزش میبینه و نفر دیگه راه تازهای برای حل مسئله پیدا میکنه، تیم فقط پروژهها رو جلو نمیبره؛ باعث رشد آدمها هم میشه. جان مکسول در کتاب «هفده اصل انکار ناپذیر کار تیمی» روی نقش رفتار فردی اعضا در موفقیت تیم تأکید میکنه.
یک عضو خوب تیم فقط کسی نیست که متخصص باشه ، اون باید انعطاف پذیر، آموزش پذیر و مسئولیت پذیر هم باشه . و موفقیت هم تیمیها را هم تهدیدی برای خودش نمیبینه. حالا اگه کارمندهای یک سازمان نتوانند تیمی با هم کار کنند، چه اتفاقی می افته؟ دوباره کاری زیاد میشه، اطلاعات بین واحدها گیر میکنه، تصمیم گیری کند میشه و جالتر از همه اینکه فرهنگ زشت پیدا کردن مقصر در محل کار شکل میگیره. برای ساختن یک تیم بهتر، لازم نیست از فردا همه چیز را تغییر بدیم. میتوانیم با چند سؤال ساده شروع کنیم:
کار تیمی یعنی چند نفر فقط کنار هم کار نکنند؛ بلکه به کمک هم، کاری را انجام بدهند که به تنهایی امکان انجامش وجود نداشت. یک تیم موفق هم کسب و کار را رشد میدهد و هم باعث میشه هر عضو، نسخه حرفهای تر و پخته تری از خودش بشه.